سیدکاظم رسول زاده طباطبایی مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب دیروز در سالن وزارت کشور به این نکته اشاره کرد. در این کارگروه که به عنوان یکی از کارگروه های همایش اسلام و آسیب های اجتماعی برگزار می شد رسول زاده با استناد به تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شد به تغییراتی که در روند روسپیگری ایجاد شده، اشاره کرد: «در دهه 60 و 70 سن روسپیگری بالای 30 سال بود اما اکنون سن روسپیگری از 15 سال به بالا رسیده است.»
او در ادامه گفت: «اگر پیش از این اقدام به روسپیگری به خاطر رفع نیازهای اولیه بود اکنون به خاطر رفع نیازهای ثانویه است. از طرفی تا پیش از این پدیده روسپیگری بیشتر در مجردها بروز می کرد اما تحقیقات نشان داده که اکنون روسپیگری در متاهل ها بیشتر شده و با رشد سریعی هم مواجه است.»
رسول زاده ادامه داد: «پدیده روسپیگری پیش از این در غیربومی ها بیشتر بود اما اکنون شیوع این پدیده در طیف بومی و غیربومی برابر شده، بنابراین دیگر نمی توانیم این پدیده را با مهاجرت مرتبط بدانیم.» به گفته رسول زاده گرچه این پدیده قبلاً در افراد با تحصیلات کمتر از دیپلم دیده می شد اما اکنون این پدیده در افراد تحصیل کرده هم دیده می شود.
رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده به چالش های موجود در مورد این مساله اشاره کرد و گفت: «اولین چالش فقدان نظریه جنسی در ایران است. در حال حاضر با افزایش سن ازدواج و کاهش سن بلوغ، فاصله بلوغ و ازدواج به 15 تا 20 سال رسیده است اما برای رفع مشکلات ناشی از این موضوع مسوولان و علما هیچ نظریه جنسی ای ارائه نداده اند.»
او چالش دیگر را جنسیتی کردن مسائل جنسی در ایران دانست و گفت: «در بحث انحراف ها فقط بر دختران متمرکز می شویم اما وارد بحث پسران و مردان که آنها هم می توانند عامل بسیاری از انحراف ها باشند نمی شویم.»
تابو کردن مسائل جنسی و آموزش جنسی چالش سومی بود که رسول زاده به آن اشاره کرد و گفت: «چالش بعدی هم یک جانبه بودن برنامه های توسعه ای ماست.» حسین علی زاهدی پور کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو دیگر این کارگروه نیز به بخش دیگری از این آمارها اشاره کرد و گفت: «11 درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان دست به روسپیگری می زنند. این آمار نشان می دهد که نه تنها به مساله بیکاری زنان بلکه به بیکاری مردان و پیامدهای آن نیز باید توجه بیشتری شود.»
رسول روشن استاد دانشگاه شاهد و کارشناس خانواده و مسائل جنسی به عنوان عضو دیگری از این کارگروه نیز به سبب شناختی پدیده روسپیگری پرداخت و گفت: «اگر به منشا شکل گیری رگه های شخصیتی افراد که آنها را به سمت چنین انحراف هایی می کشاند توجه کنیم، متوجه می شویم که خانواده با شکل دادن به شخصیت کودکان می تواند نقش موثری در پیشگیری داشته باشد.»
او ادامه داد: «تحقیقات نشان داده است که بعضی از این افراد به خاطر انتقام و انتقام جویی و تنفر از خانواده و جامعه وارد این حیطه می شوند. در حالی که اگر کودک یاد بگیرد که دیگری را دوست داشته باشد و احساس امنیت نسبت به دنیای پیرامونش داشته باشد، چنین حالتی در او به وجود نمی آید.» او به تحقیق دیگری اشاره کرد و گفت: «نتایج نشان می دهد کودک در سن سه تا شش سالگی با پدیده کنجکاوی های جنسی مواجه می شود اما از آنجا که طرح صحیح مسائل جنسی در کشور ما به صورت تابو درآمده اطلاعات صحیح به کودک داده نمی شود و کودک در سن نوجوانی اطلاعات را از منابع دیگر به دست می آورد.»
به گفته روشن تحقیقات نشان داده که گرفتن اطلاعات از منابع دیگر فرد را بیشتر در معرض انحرافات قرار می دهد. این کارشناس به افزایش عزت نفس در کودکان نیز تاکید کرد و گفت: «بسیاری از افراد در معرض آسیب تصویر مثبت بدنی از خود ندارند و چون ارزش و عزت نفسی برای خود قائل نیستند با اقدام به روسپیگری به دنبال اثبات و ابراز خود در جامعه هستند
تولید: فیلم باید خلق شود. این کار از اوایل دهه 1910 در استودیوهاى داخل و حومه لسآنجلس، در محلى به نام هالیوود انجام مىشد. البته این کار فقط محدود به آن قسمت از شهر نمىشد.
توزیع: هنگامى که فیلمها ساخته شدند، شرکتهاى هالیوودى فیلمها را به اقصى نقاط جهان مىفرستند. توزیع در سطح جهان، مبناى قدرت هالیوود است. هیچ مرکز دیگرى غیر از هالیوود، توزیعى در این سطح ندارد.
نمایش: در نهایت، فیلمها در سینما و سالنهاى نمایش و تلویزیون به نمایش درمىآیند. قبل از عصر تلویزیون، فیلمها در سالنهایى با 6000 صندلى به اکران درمىآمدند. از دهه 1960 به بعد اکثر مردم بیشتر فیلمها را از طریق تلویزیونهاى خود نگاه مىکنند.
حال سوال اصلى این است که هالیوود چگونه توانست تمام فعالیتهاى مربوط به تولید و توزیع و نمایش فیلم را قبضه کرده و به رغم پدید آمدن صدا و فیلم رنگى، پرده عریض screenwide و گسترش تلویزیون و ویدئو هنوز هم در رأس قدرت بماند؟
صنعت سینما در ایالات متحده از همان سالهاى واپسین قرن نوزدهم رشد کرد و تا سال 1930 به مجموعهاى به هم پیوسته از چندین شرکت بزرگ تبدیل شد؛ یعنى در اواسط [ زمان ] ظهور فیلم ناطق بود. دوران اولیه تاریخ هالیوود حسى از اندوه را به آدمى القاء مىکند، زیرا چنین به نظر مىرسد که هالیوود با ایجاد یک ساختار تماماً متمرکز بر سودآورى مانع تولد نهادى بالقوه شده است.
در آغاز، سینما فقط شکل دیگرى از تکنولوژى بود. در تمام سالهاى دهه 1890 و اولین روزهاى قرن بیستم، مخترعان همراه با اولین فیلمسازان و نمایشدهندگان، تلاش بسیار کردند تا مردم شکاک را متقاعد کنند که از سینما استقبال کنند.
مبتکران اولیه و تاجران در خلأ و براى ایجاد تجارتى ایده آل کار نمىکردند، بلکه هدفشان بیشتر فروش کشفیات جدید از طریق صنایع تفریحى موجود بود. رابرت آلن (1985) نشان مىدهد که سالن نمایش وا دویل( (Vaudevilleنخستین مجرا براى این تجارت را فراهم آورد. این مدل نمایشى به زودى جاى خود را به نیکلو دئونها [ سینماهایى که ورودى آنها 5 سنت بود ] بخشید. نیکلودئونها از سال 1905 تا 1910 فیلمهایى بلند نمایش مىدادند و طى یک دهه، راه را براى آنچه که صنعت هالیوود نامیده شد، هموار کردند. اما براى نمایش فیلم به بیش از یک کانون نیاز بود و سیستم تولیدِ فیلم مىبایست گسترش پیدا مىکرد. هالیوود سیستم قابل انعطافى براى تولید و توزیع منظم فیلمهاى بلند ایجاد کرد که در کنار آن، فیلمهاى کوتاه و خبرى هم تولید و توزیع مىشد ( استایگر ، 1982).
در نهایت، هالیوود به عنوان مرکز توزیع و پخش و نمایش فیلم در جهان مطرح شد. گسترش سینماى هالیوود در دنیا تا اوایل دهه 20 کامل شده بود، اما رهبرى و سلطه آن در کل جهان هنوز تمامعیار نبود. رابرت اندرسن خاطرنشان مىکند که [ اگرچه [توماس ادیسون و دیگران، انحصارى مبتنى بر حق اختراع به وجود آوردند، اما این امر به سرعت ناکام ماند و مشخص شد که براى ایجاد یک سلطه طولانىمدت، به نوعى متفاوت از انعطافپذیرى نیاز است. این دوره اولیه با ابداع صدا به پایان رسید. محبوبیت سینماى ناطق سبب شد تا شرکتهاى جدیدى مانند برادران وارنر، قدرت گرفته و به جمع استودیوهاى بزرگى نظیر پارامونت و لاوز و دیگر شرکتهاى عظیم سینماى صامت بپیوندند، ولى با این کار، این شرکتها نه تنها محدود نشدند، بلکه قدرت آنها افزایش یافت (گومرى، 82-1980).
ابداع صدا، کنترل هالیوود را بر بازارِ جهان وحدت بخشید و ایالاتمتحده را به دوران «استودیوها» سوق داد که پنج شرکت نمایشى بزرگ «پارامونت»، «لاوز» (شرکت مادر معروف به MGM )، «فوکس فیلم» (که بعدها به فوکس قرن بیستم تغییر نام داد)، برادران وارنر و RKO ، سیستم فیلمسازى و توزیع و نمایش را در اختیار داشتند. این شرکتها در طول دهههاى 30 و 40 بر هالیوود حکومت مىکردند و در کل جهان به صورت یک تجارت تماماً یکپارچه عمل مىکردند.
لیکن مسألهاى که موقعیت هالیوود را در این دوران تعیین مىکرد، مالکیت سینما بود نه تولید استودیویى. استودیوهاى عمده با کنترل سینماهاى مراکز شهرها در سراسر ایالات متحده 43% میانگین درآمد حاصل از گیشهها را کسب مىکردند. پنج شرکت بزرگِ فیلمسازى هنگامى به سینماهاى کوچکتر اجازه نمایش فیلمها را مىدادند که خودشان تمام درآمد حاصل از اولین نمایش فیلمها را دریافت کرده بودند.
شرکتهاى یونیورسال پیکچرز، کلمبیا پیکچرز و یونایتد آرتیستز، «سه [ خواهر ] کوچک» دوره سیستم استودیو را تشکیل مىدادند و جمعآورى تهمانده درآمد فیلمها را رهبرى مىکردند. این سه شرکت، علىرغم اینکه همیشه بخشى از غولهاى هالیوود محسوب مىشدند، اما نتوانستند هیچگاه با «اتحاد پنجگانه» رقابت کنند، چون سینماهاى «سطح بالا» را (که فیلمها را براى اولینبار پخش مىکردند) در اختیار نداشتند. سینماهاى حاشیهاى با الهام از روش حراجیها، شروع به نمایش دو فیلم با یک بلیط کردند و بدینترتیب تقاضا براى فیلمهاى درجه پایین را افزایش دادند.
رکود دوره استودیو که ناشی از حاشیهنشینى و ازدیاد جمعیت و پیدایش رسانهاى رقیب به نام تلویزیون بود،موجب شد در سال 1984، دولت فدرال ایالات متحده، «ائتلاف پنجگانه» را وادار کند تا سینماهاى خود را بفروشد و هالیوود ناگهان دسترسى به تسلط مستقیم خود بر بازار فیلم را از دست داد.
این اقدام علیه استودیوهاى بزرگ، درست در زمانى رخ داد که مخاطبان سینما رو به افول و کاهش بودند. سال 1946، اوج حضور هفتگى مردم در سینماها بود و پس از آن، حضور مردم رو به کاهش نهاد، آنچنان که در اوایل دهه 60 به نصف میزان آن در دوران طلایى جنگ جهانى دوم رسید.
توجیه اصلى این است که هنگامى که بعد از جنگ جهانى دوم تلویزیون شروع به پخش برنامه کرد، سینماروها در خانه ماندند و جذب برنامههاى مجانى تلویزیون شدند (که پول آنها از طریق آگهى داده مىشد). به ناگهان، سینما رفتن تبدیل به تفریح شبانه و پُرخرجى شد.
اما این «تحلیلِ مبتنى بر جایگزینى» فراموش مىکند که در اکثر بخشهاى ایالات متحده، امواج تلویزیونى تا مدتها بعد از رکود سینما قابل دریافت نبود. در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50، فقط %31 از مردم تلویزیون داشتند، اما دقیقاً در همان زمان بود که میلیونها نفر سینما رفتن را ترک کردند. بعد از جنگ جهانى دوم، شیفتگان و سینماروهاى باسابقه در امریکا دست به کارهاى جدیدى زدند: تشکیل خانواده، یافتن خانههاى بهتر در حومههاى شهر، خریدن ماشین، یخچال و جورابهاى نایلونى که در زمان جنگ وجود نداشت. بنابراین، احتمالاً حومهنشینى و ازدیاد جمعیت (و هزینههاى خانوادگى) بود که باعث شد کاهشى در مخاطبان سینما در ایالات متحده پیش بیاید.
در طول دهه 50 و 60 صنعت فیلم خود را با شرایط جدید وفق داد. این کار ابتدا توسط «اتو سینما» و سپس توسط ایجاد سینما در اماکن خرید انجام شد. در متن این شبکه یا بازار جدید، هالیوود هم با توسعه تصاویر رنگى و «پرده عریض»، محصولات خود را از برنامههاى سیاه و سفید تلویزیون متمایز ساخت. این عوامل هالیوود را تغییر داد. پیشبینى مىشد که از اوایل دهه 50 که امریکاییها در هر خانه تلویزیون داشتند، هالیوود قدرت خود را از دست بدهد. اما مسأله اینگونه نبود، چون صنعت هالیوود خود را با تغییرات وفق داده و از تغییر اوضاع به نفع خود سود جسته بود.
اینطور به نظر می رسد که حرکت به سوى فیلمسازى مستقل، نشانگر وجه جدیدى از تولیدات هالیوود بود. اینک تهیهکنندگان مستقل انبوهى از ستارهها و داستانها و ارزشهاى تولیدى خود را در قالب فیلمهاى بلندى سر هم مىکردند که توسط یک استودیو پخش مىشد. در این شکل جدید، تولید مستقل، استودیوها را قادر ساخت تا با هزینه کمترى سهم تولید فیلم خود را بالا ببرند. عاملان سرهمبندى کردن فیلمها مىآمدند و مىرفتند، ولى استودیوها همچنان قدرتمند مىماندند. بدون موافقت استودیو، هیچ فیلم جنجالى ساخته نمىشد. اما در همان زمانى که هالیوود از فیلمهاى جنجالى براى متمایز کردن خود از تلویزیون استفاده مىکرد، صنعت فیلم نیز با تلویزیون آشتى کرد. این کار با ساختن فیلم براى تلویزیون آغاز شد و سپس تا حد ساخت سریالهاى تلویزیونى و روایت سینمایى آثار ادبى گسترش یافت.
با تغییر و تلخیص /فصلنامه ارغنون /نوشته داگلاس گومرى/ترجمه حمید محرمیان معلّم
نكته:دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش)
و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي
![]()
آيا مي دانيد كه رنگ ها نماد و سمبل چيزهاي خاصي هستند و بر روح و روان و هم چنين جسم و سلامتي ما انسانها، تأثير بسزايي مي گذارند؟ اگر مي خواهيد از راز و رمز رنگ ها با خبر شويد، حتماً اين مقاله را با دقت بخوانيد:
رنگ قرمز: قرمز سمبل عشق و خشم و غضب خود زندگي است؛ كه به خاطر قدرت نافذش ـ به اين علت كه برترين رنگ هاست ـ براي درمان كندي گردش خون، مشكلات و ناراحتي هاي قلب و عضلاني به كار گرفته مي شود. رنگ قرمز هيجان، شوق، اشتياق، شور، عشق، علاقه، جذبه و جوش و خروش به وجود مي آورد، احساس را برمي انگيزد و تأثيري شادي آفرين در بردارد.
رنگ نارنجي: نارنجي سمبل شادماني، لذت، خوشي، موفقيت و نشاط است و به سرحال آمدن روحيه كمك مي كند، از اين رو، براي درمان مشكلات مرتبط با افسردگي، اضطراب، دلشوره، ترس و وحشت بيمارگونه مورد استفاده قرار مي گيرد. نارنجي، اشتهاي سالم را برمي انگيزد و غرايز و اميال را افزايش مي دهد . رنگ نارنجي منبع گرمابخش، الهام بخش و درخشان تشويقي و ترغيبي براي همه جنبه ها و ابعاد زندگي محسوب مي شود.
رنگ زرد: زرد رنگ پالايش و تطهير مطلق است، كه وضوح و شفافيت عقل و خرد را برمي انگيزد و نيز سموم و ناخالصي ها را پردازش و ريشه كن مي كند. زرد به واسطه توانايي بخشيدن براي غلبه بر عدم قابليت ها و قدرت و استحكام بخشي به عملكردهاي غدد درون ريز داخلي بدن به افراد كمك مي كند.
رنگ سبز: سبز رنگي تسكين بخش و آرامش دهنده است كه به كاهش تورم و التهاب مفاصل، بافت ها و نسوج كمك مي كند؛ اين رنگ به جسم آرامش مي بخشد و به كاهش التهاب كمك مي كند. سبز رنگ طبي، آرام و تسكين يافته است.
رنگ فيروزه اي: فيروزه اي رنگ آرامش فكري و ذهني است و با انسدادها و موانع حك شدن در خاطر و ذهن و روان مبارزه مي كند. فيروزه اي به عنوان يك تقويت كننده عمل مي كند و مي تواند به تنظيم مجدد و ايجاد تعادل در روده كوچك و بزرگ كمك كند. فيروزه اي رنگي است كه به پيشرفت و تسهيل رشد معنوي كمك شايان توجهي مي كند.
رنگ آبي: آبي رنگي ملايم و سرد است كه تأثيري آرام بخش و تسكين دهنده در داخل و خارج از بدن در بر دارد. رنگ آبي در درمان اختلالات و مشكلات خواب و سردردها خيلي مفيد و مؤثر واقع مي شود و در عين حال، خاصيت ارتجاعي و انعطاف پذيري بافت و نسوج در اعضاي بدن را به حالت تعادل درمي آورد و منظم مي كند. رنگ آبي در رفع انواع گونه هاي گرفتگي عضلات و دل دردهامفيد است و اثري ضد باكتري دارد.
رنگ بنفش: بنفش افزايش دهنده و تقويت كننده سطح هوشياري و خودآگاهي است. بنفش تأثيرات ذهن ورزي (مديتيشن) را افزايش مي دهد. بنفش عملكرد صحيح سيستم لنفي (غدد لنفاوي) را بهبود مي بخشد و در مواقع يائسگي خيلي مفيد و سودمند عمل مي كند. بنفش رنگ خنثي كننده زخم ها و صدمات عاطفي و احساسي است و براي رشد و توسعه معنوي مفيد واقع مي شود.
رنگ ها نقش خيلي مهمي در همه ابعاد و جنبه هاي زندگي ما ايفا مي كنند، رنگ ها روي احساسات، حواس، بينش، بصيرت، قوه بينايي، قوه شنوايي، قوه چشايي، قوه بويايي و حتي صداي ما اثر دارند. ديدن رنگ ها باعث تغييرات حالات و خلق و خوي ما مي شود و آنها به نحو خيلي مؤثري روي خودآگاهي و هوشياري وحتي ضمير ناخودآگاه ما تأثير مي گذارند، به عنوان مثال، قرمز رنگ خشم و غضب است و سفيد رنگ صلح و صفا و آرامش حتي مي توانيم رنگ ها را در مكالمات و گفتگوهاي معمول روزمره مان مورد استفاده قرار دهيم. مثلاً: آسمان سياه است يعني آسمان تيره و گرفته است يا او سفيدتر از سفيد است يعني او رنگ ورويي پريده و سفيد دارد يا از فرط حسادت و خشم سبز شده ام يعني از فرط عصبانيت و حسادت دارم مي تركم. ما قدرت خلاقيت و ابتكارمان را از طريق رنگ ها ابراز مي كنيم. رنگي كه انتخاب مي كنيم معاني زيادي دربردارد، نه تنها در رابطه با بيان احساساتمان، بلكه در اين ارتباط كه مايليم چه احساسي داشته باشيم. رنگ ها، هم چنين، براي شفا و بهبودبخشي مورد استفاده قرار مي گيرند، چرا كه تأثيرات قدرتمندي روي بدن و جسم ما دارند. اين بدان معنا است كه همه رنگ ها مي توانند اثرات منفي يا مثبت در برداشته باشند. مثلاً، اتاقي كه در آن رنگ ها و سايه ها متضاد ته رنگ هاي خالص (رنگ هايي كه در چرخه رنگ متضاد هستند و مقابل هم قرار گرفته اند) مثل قرمز و سبز استفاده شده است، تصور مي شود كه برانگيزنده تر باشد. پس اين تركيب رنگ ها مي توانند براي بهره گيري در مهد كودك ها مناسب و خوب باشد، ولي اگر مي خواهيد از آنها در اتاق خواب استفاده كنيد، بايستي به واسطه ته رنگ ها و سايه هاي همان زمينه ملايم شوند. مثل صورتي و سبز روشن. تركيب رنگ هاي هم خانواده (رنگ هايي كه روي چرخه رنگ كنار يكديگر قرار دارند) آرامش، سكوت و سكون را القا مي كنند، در نتيجه، استفاده از آنها براي اتاق بچه ها توصيه مي شود.
به واسطه شناسايي اتاقي كه بيشتر از همه از آن استفاده مي كنيد، طرح رنگ تان را برگزينيد. هر رنگي مايه و سايه روشني گرم و سرد دارد و شما بايستي تعيين كنيد كه آيا خواهان محيطي ملايم و آرامش بخش هستيد يا محيطي برانگيزنده را ترجيح مي دهيد، به عنوان مثال، رنگ هاي گرم القاگر فعاليت، پويايي و جنب وجوش هستند، درحالي كه رنگ هاي سرد القاگر خلق و خو و حالات روحي آرام و ساكن.
تيرگي و روشني رنگها نيز روي خلق و خو و حالات روحي ما تأثير مي گذارد، به عنوان مثال، رنگ زرد سير (پررنگ) بيشتر از ليمويي روشن اثري عميق ايجاد مي كند.
به ياد داشته باشيد كه وقتي رنگ ها روي پس زمينه اي سفيد يا نزديك به سفيد قرار مي گيرند، در ظاهر سيرتر جلوه مي كنند. رنگ هاي تيره وقتي نزديك رنگ هاي روشن قرار مي گيرند، حتي تيره تر به نظر مي رسند. رنگ هاي مكمل (متمم) وقتي كنار يكديگر مورد استفاده قرار گيرند، سيرتر به نظر مي رسند.
منبع : http://www.ayaran.com